أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
288
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
از تو باز نگيرم ، بلك « 1 » تمام كنم ، « 2 » « وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ . » « 1 - » در بلاء من صبر نكنى ، من به بىصبرى تو بلا بر تو دايم نگردانم « 3 » بلكه انابت « 4 » كنم ، « 5 » « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ . » « 2 - » طاعت من مىندارى « 6 » از تو بيزار نگردم بلك عفو و رحمت كنم ، « 7 » « وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ . » « 3 - » از مناهى و محظورات شرع مىنپرهيزى ، من بر گناه ترا عقوبت نكنم بلك بفضل و كرم خود « 8 » كفارت كنم ، « 9 » « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ . » « 4 - » تا بدانى كى از تو جز جفا و خيانت و بيزارى « 10 » نيايد ، و از من جز « 11 » حمايت و مهربانى نيايد . لطيفه « 12 » : زليخا چون قصد وصال يوسف كرد ، او را در خانه كشيد و درها را « 13 » در بست و پردهها را « 14 » فروگذاشت ، آن چنان چرا كرد ؟ تا از صحبت ديگران فرو بماند « 15 » ، جز بوصال او مشغول نباشد . پادشاه عالم « 16 » چون بنده را به كمند عنايت صيد كند و بميدان و داد خود درآرد ، به ژندهء ادبار دنيايش در پوشد ، درهاى راحت و شهوت « 17 » دربندد . آن چنان چرا كند ؟ تا از صحبت خلق فروبماند « 18 » ، جز بجمال « 19 » او مشغول نباشد « 20 » . قصه : چون « 21 » يوسف « 22 » در در نگاه كرد ، بسته ديد . چون در روى زليخا نگاه كرد ، آراسته ديد . چون در زلف او نگاه كرد ، پيراسته ديد . و چون در تخت نگاه كرد ، پر از بستر و نهالى ديد ، و چون در خانه نگاه كرد ، از خلق خالى ديد .
--> ( 1 ) - بل زياده كنم ( 2 ) - + و قوله تعالى ( 3 ) - نگذارم ( 4 ) - ازالت ( 5 ) - + قوله تعالى ( 6 ) - + من به بىطاعتى ( 7 ) - + قوله تعالى ( 8 ) - « و كرم خود » ندارد ( 9 ) - + قوله تعالى ( 10 ) - ويرانى ( 11 ) - + رحمت و ( 12 ) - در متن : قصه ( 13 ) - به دو ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - ماند ( 16 ) - + جل جلاله ( 17 ) - شادى ( 18 ) - ماند بصحبت خالق پيوندد ( 19 ) - + بىمثال ( 20 ) - نشود ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - + چون ( 1 - ) سورهء بقره / 145 ( 2 - ) سورة النمل / 63 ( 3 - ) سورهء مائده / 18 ( 4 - ) سورهء يونس / 58